ماما بریم سورسووووره
گل ماما عزیز ماما
دیروز عمو بهداد اومد و پکیج سرویس کرد تا توکه عاشق امومی راحت بری و به عشقت برسی و دیگه مشکل سردی اب حل شد .وقتی عمو اومد تو خواب بودی و وقتی بیدار شدی با یه اخم و یه علامت سوال گنده تو چهرت از مامان پرسیدی این کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابایی هم دیر اومد خونه مثلا دوشنبه ها روز خانواده هست و باید زود از اداره بیاد ولی وقتی اومد خواست تا بعد از ظهر بهاری دل انگیز و به یاد ماندی بشه .واسه همین مارو برد پارک و تو به عشقت یعنی سورسووووره رسیدی. اونجا خیلی بازی کردی و حسابی گرسنه شدی واسه همین بردیمت به رستوران مورد علاقه مامان و بابا تا حسابی بهت خوش بگذره .فکر نمیکردم انقدر گرسنه باشی و حسابی مامان به خاطر این موضوع ناراحت شد که تو اون موقع هیچ چی نگفته بودی.من مثل همیشه پیتزا و بابا هم کباب سفارش داد.خیلی اونجا شیطونی کردی .بعدش تو محوطه رفتی سراغ ماهی های حوض و پشت هم میگفتی مایی مایی و نمیخواستی بریم خونه.موقع برگشت رفتیم پایین پیش عزیز و با هم چای بعد از شام رو نوش جان کردیم. تو هم رفتی شیشه ات رو اوردی و به عمه گفتی زیا زیا چاییی.و دوتا شیشه چایی خوردی نوش جان


ماما بریم سورسووووره
